نقل شده است که زنی فوت کرد و در هنگام دفن کردنش چیزی از برادرش داخل قبر افتاد. در آن لحظه برادرش متوجه نشد و نفهمید. پس از فهمیدن ماجرا تصمیم گرفت که مخفیانه به قبرستان برود تا آن چیز را بیاورد. وی مشغول به کندن قبر شد و به محض اینکه قبر را مقداری باز کرد ناگهان صحنه ی عجیبی دید.

دید که قبر پر از شعله های آتش است و جسد خواهرش در لهیب آتش میسوزد. بلافاصله پا به فرار گذاشت و گریان پیش مادرش رفت و ماجرا را برایش بیان کرد و از مادرش جویای حالش شد. پرسید که سبب این عذاب چیست؟ مادرش پاسخ داد که او در نماز سهل انگاری میکرد و گاهی نمازش قضا میشد.